چند روزیه شوهرم نیستش برای ی کاری رفته ترکیه
منم چون تنهایی میترسیدم به دختر خالم گفتم بیاد پیشم
ولی ی کارایی میکنه ب نظرم عجیبه
خیلی خیلی پرخوره در حد ی بیماری اونم همیشه
مثلا ی روز با هم رفتیم جگرکی ۲۶ تا سیخ کباب تنهایی خورد همه نگامون میکردن
دیروز پیتزا سفارش دادم خانواده خیلی بزرگ بود تنهایی همشو خورد تا من رفتم حمام آمدم هیچی نمونده بود
همش حرص میزنه
امشبم که برای شب یلدا ۱ کیلو پسته سفارش دادم برای همه تا رفتم ظرفارو بشورم ی دونه ام نمونده بود