کار بدی نکردما
اما نمیدونم چرا وجدان درد دارم
یکی رو برای ازدواج معرفی کردند.
چندبار چتکردیم. شرایطش بد نبود و پسر خوبی به نظر میرسید
چون من علاقه ندارم عکس بفرستم ، نگذاشتم اونم عکس بده
قرار شد یکبار همدیگر رو تو کافه ببینیم. اومد اما اااااااااااااصلا به دلم نمینشست. از نظر ظاهری فاصله کهکشانی داشتیم. قصد خودستایی و خدا نکرده پایین نشون داد ایشون رو ندارم اما خیلی متفاوت بودیم.
فرداش گفتم ما مناسب هم نیستیم
اصرار کرد که مجدد همو ببینیم. به خودم گفتم یکبار دیگه به خودت و اون فرصت بده.چون واقعا پسر خوب و کاری هست. اما هر چی فکر میکردم دیدم من جوابم منفیه
امشب ازم پرسید چرا اینقدر سردی و کم حرفی
گفتم فردا میگم، اصرار کرد بگم. منم گفتم حسمو
ناراحت شد، گفت من آدم بد شانسی ام، کسی منو دوست ندارن و ....
الان وجدانم درد میکنه، با اینکه به نظر خودم کار خوبی کردم . وسط زندگی دچار مشکل میشدیم