فردا شب عقد داداشمه نمیدونم چرا نسل جدید اینجوری شدن من خیلی دوست داشتم برای خرید ها یا تزیین وسایل کمکشون کنم حتی رفتم بازار ذوق داشتم چند تا وسیله تزیینی بخرم زنگ زدم به داداشم گفت زنگ بزن به خانمم به اونم زنگ زدم گفت نه خوشم نمیاد هر چی بهش بگم امکان نداره بگه نه خوشم نمیاد اصلا ذوق ندارم یلدایی و خریدای عقدشو همه رو داد بیرون تزیین کردن خوب اینجور وقتا ادم دوست داره بره دور هم تزیین کنیم و خاطره بشه ولی کلا نه خریدش میذاره بریم ن تزیین ن هیچی ینی خانواده شوهر آنقدر غولن؟
داداشم گفت نمیخره عزیزم بعنوان نمادین اجیل و میوه لباس و طلا میخره ولی به تعداد همه نه
کار خوبی کرده مگه شهر هرته په پررو تشریف دارن توم ولش کن اهمیت نده الان دورش شلوغه فکر کرده پرنسسه بزار مراسما بگذره از یاد برع خودش به دست و پات میفته که هی باهاش حرف بزنی دوران عقدم زیاد تحوبلش نگیرین دعوا چیری کرد
خب مال خودشه راحتش بذارید اون فقط یه دفعه ازدواج میکنه
خوب خریدم یباره ما ک همیشه باهاش نمیریم خرید مگه همه ی زندگی خرید عروسیه؟ مگه ما ک با خانواده شوهرمون رفتیم چیشد احترامم چیز خوبیه بخدا مادرمم نمیبره بنده خدا دلش پره بخدا خانواده ما خیلی سطحشون بالاتر از اوناس هیچ وقت بد عروسمونو تنها داداشمو نمیخوایم