وقتی مهمون میاد مامانمم دور خودش میچرخه همه کارا با کنه
تمییزکاری و آشپزی و ببرم و بیارم اون وسط اینقدر روم فشار میاد دلم میخواد بمیرم فقط آخه یک تنه خیلی سختمه
هم زمان درس و دانشگاه هم دارم مثلاً موقعی که یه امتحان سخت دارم کلی کار خونه رو دوشمه که باید انجام بدم اون وسط له میشم
توانی برام نمیمونه هنوز مجردم
اگه متاهل که بشم دیگه توانی برام نمیمونه که زندگیمو جمع کنم