یه دختر چادری تو کلاسمون هست ازش خوشم میاد یکم تپلی و سفید و بامزه اس
یکمم حسودیم میشه بهش چون صورتش خیلی خوشگله چشم ابروی مشکی و پوست سفید و لبای قرمز 🤕🤕بی آرایش
ولی اصلا حرف نمیزنه و تو خودشه کلا و هیچ دوستی نداره
مظلوم و آرومه خیلیی
حالا بگذریم هر کاری میکنم درسای عمومی رو نمیتونم حفظ بشم درسای تخصصیم خوبه ولی عمومیا رو نمیره تو مخم با این دخیه یه بار حرف زدم فهمیدم حافظ چند جز از قرآنه و مثل اینکه حفظیش نمره های دروس عمومیش خیلی خوبه
یعنی مطمئنم که نمره های عمومیش خوبه و تخصصیش بده
چون یه روز امتحان شعر حفظی ادبیات داشتیم و این اصلا نمیدونست و صبح فهمید که باید حفظ میکرده همون دقیقه کتابشو دراورد تو یه ده پونزده دقیقه حفظ کرد بعد من اون شعره رو از دو روز قبل داشتم حفظ میکردم و چند بارم نوشتمش ولی بازم ترتیب بیت ها رو یادم میرفت خلاصه اون روز نشستم بغل دست این دختره و از روش دیدم 🤥😢و بعدش رفتم کتابو دیدم درست بودد
الان تصمیم گرفتم برم باهاش طرح رفاقت بریزم و بشینم پیشش فقط میترسم بچه مثبت باشه بگه من اهل تقلب نیستم و این حرفا و ضایع بشم از اونورم نمیخوام فکر کنه فقط برا اینکار باهاش دوست شدم
خب چیکار کنم برم یا ن