2777
2789
عنوان

دلم داره میترکه

149 بازدید | 13 پست

چند روزه دلم میخاد بترکه از غصه اومدم اینجا حرف بزنم شاید آروم بشم‌. من دو ساله عقدم،قرار بود اخرتابستون عروسی بگیریم ولی یه مشکلی تو کار شوهرم پیش اومد که یکسال عقب افتاد عروسیمون و قراره اخر تابستون سال دیگه عروسی کنیم. من بیشتروقتا خونه پدرشوهرمم بعضی وقتها هم که میریم خونه بابام اکثر کارارو من میکنم بخصوص غذا درست کردن، مامانم اصلا چایی و میوه اینا بیاره براشوهرم اصلا.

ولی شوهرم عادت کرده به اینکاراش ولی موضوع اینه که وام سال اول ازدواجمون برداشتم شوهرمو مجبور کردم همراه مامانم مارو ببره یکی از شهرهای اطراف خرید جهیزیه ، دو. بار با مامانم یبار با داداش بزرگم مارو برد، اونجا هم اینقدر تخفیف گرفت رو هروسیله که واقعا عالی خریدمشون‌ لوازم برقی هام اکثرا خریده شدن،سرویس پلاستیک و دم کنی و پتو اینا خریدم.ازون موقع دیگه نرفتیم خرید و بابام فرصت نداشت کارو ببره ،پارسال شوهرم ماشین خرید و فروش میکرد منم پولام تو کارتم بلااستفاده بود شوهرم گفت بده باهاش کار کنم هم سود بهت میدم هم هروقت میخواستین خریدی کنین بهم بگید برگردونم. حالا الان مامانم هی میزنه تو سرم که پولا رو معلوم نیس چیکار کردی،میگم پول دارین فلان وسیله پونصد تومنه بخرم؟ میگن خودت پول داری، وام ازدواجم نصفش از روی وام پرداخت کردم نصفش شوهرم از همون پولا ک دستشه پرداخت کرده فقط سه قسط از کارت بابام پرداخت کردم حالا ضامنم میخواست وام برداره منم سه ماه دیرکرد خورده بود مجبور بودم پرداخت کنم 👇🏾👇🏾👇🏾

پول نداشتم شوهرمم نداشت(الان سررسید وامش صدمیلیونه، خرج ماشینش تو صافکاری و تعمیرگاه و قسطای هرماه و... خیلی دستش رو خالی کرده) براهمون زنگ زدم بابام که پرداخت کنین اونم گفت خودت بده پولارو به هرکی دادی همون بده  منم گوشی رو قطع کردم و چند روز خونمون نرفتم.بعد چندین روز ک رفتم صبح بیدار شدم و داشتم ظرف می‌شستم یهو مامانم نمیدونم سر چی بحث رو باز کرد گفت شوهرت گفته چهارمیلیون کارمزد وام داده ولی کارکزد که همون سال اول برمیدارن👇🏾👇🏾👇🏾

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

عزیزم پس من چی بگم نزدیک سه ساله عقدم؟😞 الانم ک همش بحث داریم😭

لطفاً درخواست دوستی ندید،، اگه جواب تاپیکاتونو میدم بدونید از رو خیر خواهیه دیگه هر جور دوست دارید قضاوت کنید من اصراری ندارم ، شنونده باید عاقل باشه، برام دعا کنید مشکلم حل بشه

قبلشم سه میلیون وام ک پرداخت کردن یه روز مامانم رو بردم تا دکتر تو ماشین گفت فلانی گفته وام دو میلیون بوده یک میلیون از شما اضافی. گرفتن منم پیام های بانک رو در اوردم نشونش دادم.

حالا باز گفت کارمزد برداشتین یعنی که دزدین منم ناراحت شدم هرچی گفتم باز یه چیزی میگفت میگه اگه اونموقع خرید میکردیم با صد تومن جهیزیه ات کامل بودن الان همه چی گرون شده ولی اخه خودشون فرصت و ماشینی که بریم خرید رو نداشتن و هزار و یک حرف غیرمنطقی..بحثمون خیلی بالا گرفت من کلی داد زدم توهینم کردم ولی دست خودم نبود و اون منو بشدت عصبی کرده بود.👇🏾👇🏾👇🏾

بابام و داداشمم قاطی قضیه شدن و زنگ زدم شوهرم برو پرینت بگیر بیار اونم چون قبلا  هم مامانم ازین بحثا باهام کرده بود خیلی عصبی شده بود با پرینت اومد و همه چیو ثابت کرد و حساب گتاب اینکه چقدر پول دستشه هم کرد و گفت الان واقعا دستم تنگه ولی همین ک پول دستم بیاد همشو میدم بهتون.

این وسط من سیزده تومن دست بابام پول دارم که نمیده هر چی میگم...منم رفته بودم قیمت وسایلی که خریده بودم تو یه دفتر دیگه جمعا حدود هشت تومن زده بودم روش. مامانمم رفته بوده قبلا اتاقمو زیرو رو کرده و دفتر اصلی و دفتری ک قیمت بالاتره رو پیدا کرده و اصلی هارو برای خودش یجا نوشته بوده. روزی ک شوهرم اومد حساب کتاب کرد بعد تموم شدن همه چی رفت دفتر رو اورد گفت این رفته قیمتارو بالا نوشته که یه پول اضافی ازمون بکنه و مثلا شوهرم کمتر بهشون پول بده. ولی شوهرم متقاعدش کرد که همچین چیزی نیست منم گفتم خودت میدونستس که تو یه دفنر قیمت هارو بالاتر نوشتم تا بعنوان سیاهه جهیزیه مبلغ جهیزیه ام پیش خانوادش بیشتر معلوم شه.

ولی میدونم قبول نکردن و همچنان مارو دزد دارن.

از طرفی مادرشوهرم گفت چند روز پیش مامانت اومده همینا و غیرمستقیم گفته و گفته برن خریداشونو تموم کنن برن خیلی تو عقدن و فلان...

بعد اون بحث شوهرم بزور منو اورد خونه باباش و چند روزه اینجام.

یجورایی مارو بیرون کردن. اینجا هم روی زیاد موندن ندارم اونجا هم که اونجوری نمیدونم چیکار کنم دلم داره میترکه ، موقع امتحانامه نمیتونم یه ثانیه حتی تمرکز کنم.

مامانم از همون نوجوانیم مزاحمش بود همیشه میخواست زودتر از دستم خلاص بشه بطوریکه تک دخترم و همیشه تموم کاراشو میکردم و از خوشگلی و اخلاق و خوبی زبونزد همه هستم. ولی اون خودش همیشه دروغ میگه ولی همیشه به من میگه تو دروغگویی تو فلانی. چیکار کنم خانوما؟؟؟

با خانوادت بحث داری؟؟ چی میگن؟

نه با شوهرم 

لطفاً درخواست دوستی ندید،، اگه جواب تاپیکاتونو میدم بدونید از رو خیر خواهیه دیگه هر جور دوست دارید قضاوت کنید من اصراری ندارم ، شنونده باید عاقل باشه، برام دعا کنید مشکلم حل بشه
عزیزم خوندم خیلی ناراحت شدم اینجوری ک خوب نیست بشینین باهم حرف بزنین منطقی مسئله رو حل کنین 

مامانم که هرچی میگم حرف خودشو میزنه اصلا فایده نداره وگرنه بحثمون نمیشد.

البته ظهر بهم زنگ زد کجایی من با بابات سه شنبه بازرایم میای؟ گفتم نه 

مامانم که هرچی میگم حرف خودشو میزنه اصلا فایده نداره وگرنه بحثمون نمیشد. البته ظهر بهم زنگ زد کجایی ...

ای بابا خو اینجوری ک نمیشه باید یجوری موضوع درست شه☹️💔

ای کاش میرفتی هم ی هوایی میخوردی هم حرفاتونو میزدین

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز