مادربزرگم امسال فوت شدن شب اول فوت شدنشون خواب دیدن در خونشون نشستن منتظر کسین ک برن و خودشم همینو گف بعد دخترخالم اومد و من انقد تو حالت خواب ترسیدم و ناراحت شدم گفتم نرو مادربزرگم گف من منتظرش بودم ک برم بیا بریم و رفتن
بعد بیدارشدن خیلیی ترسیدم ب خالم و دخترش گفتم و...
الان ازخواب اول 8ماهی میگذره دوباره خواب دیدم تو مراسم دخترخالمم و ب خالم میگفتم یادته من گفتم مواظبش باشین و من خواب اولو براشون گفته بودم مثلا
بازاین خواب دوم چندوقت پیش تکرار شد و من الان ارتباطی با خالم اینا ندارم بهشون بگم ولی خیلی ترسیدم
ایه الکرسی و... خوندم و میترسم اتفاقی بیوفته چون دخترخالم صرع داره و گاه بی گاه تشنج میگیره و قرص های دوز بالا میخوره