چه ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم. مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم . طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری. غلط میگفت خود را کشتم و درمان خود کردم
من که ندیدمت که اکثرا از روی قیافه و رفتار میگن برای ازدواج
چه ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم. مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم . طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری. غلط میگفت خود را کشتم و درمان خود کردم
چه ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم. مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم . طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری. غلط میگفت خود را کشتم و درمان خود کردم
عزیزم حس شیشم پیشگویی نیست که درمورد اینده خبر بده حس شیشم یعنی الان مثلا میخوای کاری کنی یه حسی بهت مثلا میگه نه اینکار بده واقعا بد بشه یا حست بگه خوبه خوب در بیاد
چه ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم. مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم . طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری. غلط میگفت خود را کشتم و درمان خود کردم