سلام خانوما من با پدر مادرم زندگی میکنم یعنی بنا به شرایطی از پدر بچهام جدا زندگی میکنم و پیش پدر مادرم هستم و خیلی هم باهام مشکل دارن و منم متقابلا مشکل دارم باهاشون.از همون مجردیام همینجوری بود وضع.الانم مجردم با پدر بچه صیغه بودم ک تمام شد و الانم زندانه واسه درگیری حالا خلاصه بگم من خودم مشکلات روحی داشتم و این بچه هم اومد تو زندگیمون زیر دست منه ردی.خلاصه بگم همکار واس بچم میکنم با اینکه خودم ندارم بخورم ولی براش همچی فراهم میکنم حالا هرطور شده... از روروئک و دوچرخه گریر و همه نو اسباب بازی و روزی ۲ بار بیرون ببرمشو همه اینا فراهمه براش با اینکه تنهام و پدرش نیست...اما تا ی روزی به خودم اختصاص میدم میرم بیرون و بعد ۲ ۳ ساعت میام خونه بابا مامانم باهام لح افتادن و بحث دارن باهام ک بچه گریه کرد و تو چ مادری ههستیو این حرفا یعینچنی ی کارایی میکنم ک من واقعا فکر میکنم مادر خوبی نیستم...واقعا این حس عذاب وژدانی ک بهم میدم واسم دردناکه