خب بزارین تعریف کنم
حدودا سه ساله که من رو این اقا کراشم
اینا تو محل ما نونوایی دارن منم قبلا خب میرفدم نون میگرفدم اصن هم حواسم به کراشم نبود عین بقیه
از همون اول پدر کراشم خییییییلی باهام مهربون بود و دوسم داشت
خلاصه گذشت همینجوری تا سه سال پیش که متوجه نگاه های خیره کراشم شدم
کم کم منم بهش توجه کردم و دیدم بله این واقعا ضایع صبا که از حلو نونوایی رد میشم زل میزنم بمن
دیگم کم کم منم بهش توجه کردم و ازش خوشم اومد
دیگه عادت کرده بودم صب موقعه رفتن به مدرسه من زل بزنم تو چش اون و اونم زل بزنه تو چش من (۱۷ سالمه)
تا اینکه یه روز غیبش زد تا چند وقت نبود که نبود منم دیگه نا امید شده بودم
از قضا یکی از همکلاسی هم فامیلشونه و اتفاقی شنیده بود که کراشم از یه دختر تو محله خوشش میاد و وقتی به بابای طرف گفده بابای دختره گفده نه دختر من بچه س (بابای من واقعا هنوز بشدت اعتقاد داره من بچه عم😅)
و کراشم هم رفده سربازی تا دخترع بزرگتر شه
و از رفتارای بابام نگم که کاملا عوض شده
دیگه نمیزاره من برم نونوایی و اون روز در کمال تعجب گفت از کراشم و پدرش بدش میاد!
من همه راه های ارتباطی رو بسته بودم تا امسال که تصمیم گرفتم دوباره اینستا دانلود کنم و ایشون رو فالو کنم
وقتی فالو کردم بلافاصله بک داد اما رفیقم که درخواست داد رو رد کرد
الانم استوری عاشقانه غمگین میزاره و تا حالا دو بار استوریم رو ریپلای زده
پری روز تولدم بود دیدم ریپلای زده الان عکسش هم میزارم
بنظرتون اومیدوار باشم؟!