اول یه مقدمه ای بگم، توی تموم صحبتام منظورم از دوست داشتن، صرفا دوست داشتنه نه بیشتر نه کمتر، پس لطفا نیاید بگید اگه اینجوریه پس عاشق نیستی و... میدونم نیستم و نمیخوام هم باشم😊
بحث اصلی؛
یه آقایی هس که همکارمه بیشتر از یه ساله، از روز اول به دلم نشست. از نظر ظاهری و شخصیت و... واقعا بی نقصه. تنها بدیش اینه که بعضی وقتا مودی میشه. بدون هیچ دلیلی قیافه میگیره، یهو فرداش خوشبرخورد میشه و این چرخه آزاردهنده ادامه داره. نکته منفی احتمالی دیگرش اینه که خب من به اونصورت نمیشناسمش ممکنه صرفا بعنوان همکار خوب باشه و تو زندگی شخصی آدم سالمی حتی نباشه.
من یه سال پیش با یکی دیگه وارد رابطه شدم، این فردو خیلی دوسش داشتم و هنوزم باهمیم فقط چون یه سال از رابطمون گذشته بیشتر با خوب و بد هم آشناییم و اینجوری شده که من الان این آدمو با کل خصوصیات مثبت و منفیش میشناسم.خصوصیت منفیش اینه که یه کم درمورد کنترل و مدیریت خودش نیاز به بهبود داره.از نظر کاری و اجتماعی گااهی خیلییی ضعیف و شکننده میشه و بشدت ترحم انگیز و غیرقابل اتکا. اما از طرفی قلبش خیلی باهام مهربونه و بشدت دوسم داره و تو این موضوع برام جای تردیدی نیست.
من میترسم یه روز مجبور شم بین این دو نفر یکیو انتخاب کنم واقعا برام وحشتناکه.
از اولی نمیتونم بگذرم چون همیشه یه حس عجیب و خاصی ازش میگیرم و اواخر احساس میکنم رفتاراش معنی دار شدن.
از دومی هم سخته بگذرم چون واقعا هیچ پسریو ندیدم اینقدر مهربون و صادق باشه. همینطور یه سال پای گریه و خنده هم بودیم بیشتر از اونچه بتونید تصور کنید. برام مث عضو خونواده شده نمیتونم براحتی به ترک کردنش فکر کنم.
اگه روزی که ازش میترسم برسه چیکار کنم؟؟؟
الان که دارم احتمالشو میدم و به چگونگی موضوع فکر میکنم خودش خیانت نیست؟؟
خیلی حالم بده. خیلی زیاد