خواهر شوهرم فهمید که شوهرم برگشته به من گفته نمیخوامت زنگ زده به شوهرم دعواش کرده امروز هم شوهرم اومد بغلم کرد که آره ببخشید و من خیلی دوست دارم واین حرفا ولی من حالم ازش بهم میخوره این همه التماسش کردم گفتم بخاطربچمون قبول نکرد مگه عشق الکیه که یه روز باشه یه روز نباشه هرچند به ظاهر قبول کردم چون بابام برامون یه وام زیاد گرفته اگر بخواد ندتش میفته گردن بابام و مثلا دوست شدم باهاش اما ازش متنفرم بعدم مثل روزای قبل تو خونه بند نمیشه همش روزی چندبار یه بهونه ای میاره که مثلا دوستم زنگ زده برم پیشش و ازاین حرفا حالا نمیدونم میره پیش کسی میره یا میره مواد میکشه ی