همسرم بهم بی توجه هست شب ساعت ۱۱میاد میگیره میخوابه منم از حرصم تا ساعت۲ پای تلوزیونم محلش نمیزارم صبح ساعت۷ مبره ورزش بعدم سرکار به ورزشش بیشتر از من توجه میکنه امروزم تا بعداز ظهر خونس گف پاشو بچه رو ببریم شهر بازی گفتم خودت برو من نمیام حوصله ندارم پاشد رفت اصلا نپرسید چرا چیشده چته میخوام کلا محلش نزارم دیگه سرم توکار خودم باشه شغلش ازاده من بنظرم بهتر از اون میتونم مغازشو بچرخونم مثل بچه هاس هیچی بلد نیس صبح تا شب سرکاره بعدش ناله میکنه که بازار خرابه انگار بیخودی میره میاد تادیروقت ای کاش شرایط جداشدن رو داشتم ولی ندارم واقعا ازش متنفرم از بابام هم متنفرم که باعث شد بخاطر فرار از جو متشنج خونه زود ازدواج کنم