امروز مطمئن شدم مامانم به مشاورم علاقه داره
همش عکساشو میزاره تا اون ببینه
مشاور وقتی زنگ میزنه خیلی سرحال و پر انرژی باهاش حرف میزنه
فقط بلده به ما غر بزنه و عصبانیتشو سر ما خالی کنه
همش به بهونه درسام بهش پیام میده باهاش میخنده
چند بار عکساشو گذاشت پاک کردم دوباره گذاشت
امروز یواشکی شنیدم ازش پرسید ازدواج کردین قصد ازدواج ندارین
بعدش گفت من علاقه ای به شوهرم ندارم
بچه ها چیکار کنم بابای بیچارم بشنوه حالش خیلی بد میشه
چند بار غیر مستقیم به مامانم فهموندم دست برداره از کاراش
نمیدونم چجوری بهش بفهمونم خجالت میکشم بهش بگم
به مشاورم گفتم لطفا با مامانم صحبت نکنید میگه مامانت همش بی دلیل زنگ میزنه پیام میده