زندگیمون خیلی بالا پایین داشت
در حدی که سه دفعه پای خاتواده ها اومد وسط متاسفانه
جفتمون خوبی و بدی داشتیم و داریم...
و من خودم قبول دارم ی سری اشتباهاتمو مثل غر زدن و گیر دادن و خیلی اوقات گفتم درست میکنم نکردم دیگ همسرم خیلی باور نمیکرد حرفمو ....
و آخرین باری ک خانواده ها متوجه شدن دیگ همسرم سرد بود و با کلی سختی اوکی شد ....
و الان سه ماه از اون روزا میگذره ...
تو این سه ماه کلی تلاش کردم
همسرم خداروشکر متوجه شد ....
ولی همش سرش گرم کار و درسشه
۴ روز بود ندیده بودمش بعد کلا نیم ساعت دیدم الانم باز دو روزه ندیدمش خودشم گفت خونشون نرم
بهش زنگ و پیامم نمیتونم بدم چون میگه تمرکزم بهم میخوره
واقعا دیگ دارم بی حس میشم.....
چیکار کنم بنظرتون؟
و بديش اینه ک باز با گذشت زمان اونی ک دلتنگ منم اونی ک دلش میخواد باهم باشیم منم
همی الانم دلم میخواست میپریدم تو بغلش
برام دعا کنید ان شاالله همه خوشبخت ترین باشن کنار همسرشون و عاقبت بخیر 💚