بچه ها من ساعت هشت شب کلاسم تمام شد دانشگاه
خسته رفتم پیش یه بنده خدایی که بریم ترمینال بار تحویل بگیریم بار واسه اون بود خودشم منو برد گفت تنهام بیا😑تا یه ربع به یازده درگیر کارش بودم
مترو هم تا یازده بیش تر نیست
دیگه من تا می رفتم به مترو می رسیدم
می بست اصلا شاید مسیر من تا ده دقیقه به یازده مترو بیش تر نمیومد
بخدا فقط به خاطر کار اون رفتم خودش گفت وایسا کار من تمام شده برگرد
دیگه دیدم یه ربع به یازده هست تا برسم مترو می بنده
منم بیچاره گفتم میام خونه تو
از اونجا می رم مرکز شهر
گفت آره بیا خونه من تا مرکز شهر پیاده ده دقیقه راهه
رفتم خونش که نخواد پول دو مسیر بده
بعد دیدم خونش تا مرکز شهر یه ساعت راهه
گفتم با اتوبوس میام
میگه خودت برو
منم گفتم بلد نیستم باید باهام بیای
بعد دم ایستگاه وایساده هی میگه با تاکسی برو
دلم میخواست بگم اگه پولش میدی برم
دویست هزار تومن پول مسیر بود
آخه باید بدونه من به خاطر کار اون از هشت شب گیرم
بعد پول مترو هم خودم دادم با اینکه کار اون بود
بعد میگه خب کار من تمام شد و ا با مترو بر نگشتی
من چجوری یه ربع ده دقیقه ای خودم کی رسوندم مترو
تهش هم راننده تاکسی دید دیر وقته
دختر جوانیم گفت بیا کم تر می رسونمت
بازم صد تا دادم البته
خیلی عصبیم
پونصد تومنم امشب رفت بخدا
😑😑😑😑😑😑😑