همش از وقتی شروع شد که در یک نگاه عاشق شدم....
اونم چی
دقیقا روزی که من پسره رو دیدم این تو بدو بدو بود که کارای دفاع رو بکنه ....من رو ندید کلا تو زاویه دیدش نبودم..حتی برا خودمون پیش اومده بریم جایی یکی ما رو ببینه ولی ما نه
خلاصه من گفتم ایشون بعد دفاع همین جا هیات علمی میشه دیگه...کاری بش نداشتم
گفتم به مرور منو ببینه خودش میشناسه و...
از سانسم پسره کلا رفت شهرشون و اونجا استاد شد...
منم رفتم تو ایسنتا بش پیام دادم...البته سوال درسی و..پرسیدم.
ولی این عکس گذاشته بودم ...گفتم حتما زشت هستم که خوشش نیومد
دوستان میگن که تو به حد کافی بش نه دادی و از حست خبر داره 💔