حالم از این زندگی به هم میخوره.. هیچی سر جاش نیست.. هیچ دلخوشی ندارم، خسته ام، تنهام، تنها دلخوشیم شد یه عشق واقعی که از عمق وجودم دوسش داشتم، رفیق صمیمیم بهم نزدیک شد اعتمادمو جلب کرد و بعدش که دوست پسرش ولش کرد بهم خیانت کرد رفت با پسره.. پسره الان دیگه حتی نگاهمم نمیکنه.. دیگه برام مهم نیست. ولی حسم مُرده، عزاداره احساساتمم که که با نامردی کشتنش،، دیگه هیچی خوشحالم نمیکنه، دلم مُرده.. از همه بدتر اینکه هرروز توی دانشگاه جلوی چشممن و من چون دختر ساکت و بی سر و زبونیم اون دختره هر بلایی دلش خواست سرم اورد فقط یک کلمه بهش گفتم چطور دلت اومد تو که میدونستی من چقد عاشقشم تو که بهم گفتی کمکت میکنم بهش برسی.. گفت دله دیگه چیکارش کنم.. شاید بگین برات مهم نباشه لیاقت نداشتن، ولی من اونا برام مهم نیستن، اینکه عزادار دلم شدم زجرم میده.. اولین بارم بود عاشق شده بودم. دلم برای احساساتم تنگ شده. کاش خرج یه عشق دوطرفه میشد💔💔💔💔
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید
اولین زنه خانه خراب کنه زندگیت کم کم یادت میره ، این عشقا از فردی به فرد دیگر منتقل میشود
دختره عاشق یه مرد بود که زن داشت. بعد پسره محلش نمیداد. عاشق رفیق پسره شد که اونم نامزد داشت وقتی اونم محلش نداد اومد عاشق این شد.. خبلی هم زشت و بدترکیبه دختره