توماشین بودیم کمی تاریک بود گوشیش زنگ خورد داشت میحرفید من چشم افتاد به گردنش انگار لیس زده بودن کبود بود ی لحظه انگارسکته کردم گوشی رو قطع کرد دیگ نتونستم خودمو نگه دارم گفتم گردنت چی شده گفت هیچی چرا گفتم ببین کبوده اونم گف اها با شاگردم کمی دعوام شد باانگشتش چنگ انداخته
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.