خانما من باردارم و وزنمم سنگین شده پاهام داره کم کم ورم میکنه تو این ۶ ماه بیشتر کارامو همسر میکرد
الان یکی از اشناهای خیلی دور شوهرم ک اقا هستن مثل اینکه تو شهرستان دعوا کرده دقیق نمیدونم اومده خونه ی ما منم اصلا نمیشناسمش و شرایط مهمان داری رو ندارم یک هفتس خونمونه دیونم کرده از بس سیگار میکشه خونه رو نگاه میکنی دود برداشته . روزا تا ۱ ظهر خوابه و غذا درست میکنم اگه غذا خوب نباشه یا کم باشه قهر میکنه مثلا امروز چون حالم بد بود نتونستم غذا درست کنم اومدم یه املت درست کردم پسره خودشو مشغول کرده بود و هرجی شوهرم میگفت بیا غذا بخور جواب نمیداد .شوهرم میره سر کار باهاش میره منم از بس این چن روز خسته شدم یهو حالم بد شد و راهی بیمارستان شدم دکتر گفت بخاطر تحرک زیاد و خستگی زیاد بهت فشار اومده شوهرم هی میگه چیکار کنم نمیره نمیشه بهش بگم از این جا برو شوهرم بنده خدا کمکم میکنه اما یک هفتست حسرت یه استراحت یا لباس راحت پوشیدن و تلوزیون نگاه کردن ب دلم مونده نمیدونم چیکار کنم حالا قبل حاملگی بود یه چیزی اما الان با این شکم بزرگ و وزن زیاد چیکار کنم اصلا نمیگه زنه بارداره گناه داره