2777
2789
عنوان

رمان 🌚

139 بازدید | 1 پست



صحنه ی اول:


ساعت ۹:۳۰شب است و آرام در اتاقش مثل همیشه تک و تنها نشسته است و دارد با صمیمی ترین دوستش(ترانه)تلفنی صحبت میکند.

ترانه_آره خلاصه داشتم میگفتم،تابستون گذشته خیلی خوش گذشت؛یادمه یه بار وقتی با مادرم داشتم حیاط رو تمیز میکردم یکهو مامان شیلنگ آب رو مستقیم رو من نشونه گرفت..وای آرام دو ثانیه بعد عین موش آب کشیده شده بودم..اون روز من و مامان عین دو تا بچه با هم آب بازی کردیم..تو که نمیدونی این مامان من چقدر شاد و شنگوله!وای راستی یه روز هم داشتم.....

آرام با چهره ای متفکر و پر از حسرت گوشی را از روی گوشش بر میدارد و روی سینه اش میگذارد..آنقدر در فکر فرو می رود که ترانه را به کلی فراموش میکند و میگذارد او با خیال راحت هر چه قدر که می خواهد حرف بزند...کاش میفهمید حرف هایش همیشه باعث می شود تا او بیشتر از گذشته قلبش بشکند..چند دقیقه میگذرد..

ترانه_آرام؟!صدامو می شنوی!؟الو!؟آرام!؟حالت خوبه؟!

آرام در حالی که سعی میکند جلوی بغضش را بگیرد میگوید:

_خوبم ترانه..ببخشید الان نمی تونم صحبت کنم..فردا می بینمت.

ترانه_مطمئنی حالت خوبه!؟صدات عوض شده!

آرام_خوبم ترانه. خداحافظ .

ترانه_باشه عزیزم . فردا می بینمت.

و سپس تماس قطع میشود.

کمی میگذرد و سپس مادر آرام(پروانه)که تازه از سر کار برگشته است، وارد اتاق آرام می شود.

_سلام عزیزم. من اومدم.

آرام که با دیدن مادرش حرف های ترانه را فراموش کرده است با خوشحالی می گوید:

آرام_سلام مامان!خسته نباشی..اگه بدونی امروز تو مدرسه چیشد..خانم محمدی من رو به عنوان بهترین دا...

پروانه_آرام جان مامان امروز خیلی خسته شدم..اگه میشه بعدا با هم حرف بزنیم..تو هم زودی درساتو بخون و بخواب..مطمئنم امروز همه ی وقتت رو پای گوشی و رمان گذروندی..

آرام مثل همیشه لبخند تلخی میزند..

_باشه مامان..ولی من همه ی درس هام رو خوندم..

پروانه جلو تر می رود و دستش را روی شانه ی آرام می گذارد.

_یادت باشه هیچ وقت نمیتونی بگی همه ی درس هام رو خوندم!چون همیشه تو این دنیا یه چیزی برای یاد گرفتن وجود داره!پس زودی برو و یه ساعت دیگه درس بخون و بعد هم بخواب.

سپس آهسته به طرف در می رود و آرام را دوباره در تنهایی هایش رها می کند.

آرام پس از کمی مکث روبه تماشاگران بلند با خودش فکر میکند:

_آره مامان..تو راست میگی!همیشه تو این دنیا یه چیزی برای یاد گرفتن وجود داره..اما کاش تو هم یه چیزی رو یاد میگرفتی..اینکه من چقدر به بودنت نیاز دارم!

و صحنه خاموش می شود.

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792