خواهرم شوهر دخترش آمدن خونمون من ت اتاق داشتم وسایلم مرتب میکردم ابجیم و دخترش آمدن ت اتاق مامانمم دیگ بعد رفت کیک بیاره برا دختر خواهرم داشت لباس دخترش عوض میکرد من کیک و برا خواهرزادم باز کردم ی تیکه کوچیک هم خودم جدا کردم خوردم دلم هوس کرد بعد خواهر زاده دید ک خوردم جیغ زد گریه کرد بعد مامانم برا این ک اون گریه کرده هی منو میزد ت سرم رو شونم رو دستم حالا دامادمون هم تو حال
ول نمیکرد هی میزد و بدو بیراه بمن میگف
ک کیک و خوردم این گریه کرده منم ناراحت شدم ب خواهرزادم محل نزاشتم آمد بمن گف پلاستیک بده گفتم خودت برو بردار
بعد مامانم پاشد آمد ت اتاق گف پلاستیک بهش بده منم از لج گفتم نمیدم پرسید چرا نمیدی گفتم چرا بدم ؟
زل زد بهم آخر پلاستیک منو برداشت داد دستش .منم مشغول تمیز کردن اتاقم شدم چون کل وسایلم ریخته بودم بیرون مرتب میکردم
دیگ ابجیم یکم ک گذشت دید من اعصابم خورد شده خودش فهمید رفتن بیرون از اتاقم بعد متوجه شدم دامادمون بد نگا کرد یحلظه ک از جلو در رد شدم تو هال نشسته من ت اتاق
من از مامانم ناراحت شدم بنظرتون من باید چواکنشی نشون میدادم
کار کدوممون اشتباه بود؟