موقعی که دانشجو بودم یه پسری خادم مسجد دانشگاه بود خودشم دانشجو بود من اینقدر دوستش داشتم که به خاطرش هر روز میرفتم مسجد هنوزم بعد ۱۵ سال اون خاص ترین ادم زندگیم بود با این که از یه قومیتی بود که متنفر بودم ولی اونو از اعماق وجودم دوست داشتم
کاش بدونم چیکار میکنه الان