نمیدونم خوابم بیدارم؟؟؟
کاش میشد میمردم
سر موضوع بی خودی خیلی بحث بالا گرفت گرفتمش به مشت زدمش… اون خواست ارومم کنه بازم زدمش…
اونم یهویی خیلییی عصبی شد بالشت گرفت روی صورتم .. بعد دستشو گذاشت روی بینیم خواست خفم کنه….
و داد میزد…
بعدش من گفتم از خونه میزم جرات داری جلوم بگیر میکشمت
لباس پوشیدم اونم عصبی شد منو انداخت و دو تا کشیده و لگد ….
هنوز باورم نمیشه انگار خوابم
گفت جنازت از این خونه میره و گریه میکرد …
خدایا این چه شبیه… باورم نمیشه دارع صبح میشه
حس میکنم کل غرورم شکسته