2777
2789
عنوان

میشه بیاید؟

20 بازدید | 0 پست

هیچ وقت هیچ کس منو نخاسته 

یادمه تو دوران مهد کیک پختم با خوراکی های دیگه بردم مثلا تو مهد تولد بگیرم بعد دختر یکی از بستگانمم با من تو همون مهد بود گفتم تولد ماست ولی همه خوراکی ها مال من بود. باورتون میشه همه کادوهاشون دادن به اون بعد مربی مون گفت نه باید کادوهاتون تقسیم کنید و اونا که به من دادن در کمال بی میلی دادن. 

تو مدرسه باز هیچ دوستی نداشتم نه که نخام کسی نمیخاست

تو دانشگاه حتی پیشنهاد دوستی نداشتم بعدشم هر کس برای ازدواج معرفی شد نخواست حالا بودن که منم رد کنم ولی دیگه خیلی درب و داغون بودن.

هیچ وقت پدرم حامی نبود انگار کسی پشتم نبوده حالا حتی از ازدواج کردن میترسم از اعتماد کردن به شدت میترسم 

میترسم پشتمو خالی کنه 

واقعا غبطه میخورم به حال اونایی که پدرای خوب دارن با همسرشون صمیمی ان دوست خوب دارن تو مدرسه و دانشگاه. 

پس چرا من اینقد بی کس بودم و هستم؟ 


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108