متاسفانه همگی توی یه اتاق میخوابیدیم پدر مادرم فکر میکردن من خوابم … و کارشون رو میکردن…
منم گوشام رو میگرفتم و چندشم میشددددددد همیشهههه از بچگی تا بزرگسالیم
واقعا درک نمیکنم چرا از اون خراب شده نمیرفتن جای دیگه؟؟؟
یه داداشم داشتم… شبایی که پدر مادرم خونه نبودن فکر میکرد من خوابم خیلی راحت میزد ماهواره و فیلمای مستهجن نگا میکرد و حالم از زمین وزمان بهم میخورد بدنم قفل میکرد نمیتونستم تکون بخورم….
من بچگی گوهی داشتم…
حتی نوجوانی پرچالش و با افسردگی افتضاح داشتم
دیگه فکر کنید اینوسطا اقتصاااااد افتضاح هم داشتیم… هشتمون گرو نو بود سال تا سال یه شلوار نمیشد برام بخرن
به ۲۰ که رسیدم کار کردم و به درامد خوب رسیدم الان متاهلم همسرم خیلی عاشقم هست دوسش دارم با عشق ازدولج کردیم…
نمیخوام الکی بگم به گذشته فکرمیکنم اصلا ابدا .. اما فکر کنم بی حسی الانم … برای قبلا هست عمیق خوشحال نمیشم…
لبخند نمیزنم خیلی درونگرا هستم فقط با همسرم خوشحالم همین