2777
2789
عنوان

توروخدا اگ میشع انشا یکی بگه برام

| مشاهده متن کامل بحث + 519 بازدید | 30 پست

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

مررررررسی عزیزممم یکم کوتاهه فقط

خودت اگه میتونی یه کم تجسم کم زندگی و شرایط اون آدم رو بهش اضافه کن انشا نباید که حتما ۲صفحه باشه باید کوتاه و پر بار باشه معلم گفت کوتاهه بگو اون آدم که یه تیکه گوشت رو تخته بیشتر از این چیزی نداره تمام زندگیش یه کلمه س دیوار 

تن سرد و خط خطی اش را مینگرم،نمیدانم بااین همه ترک وسط این جنگل چگونه ایستاده؟ لب بازمیکنم تا که جویا شوم حالش 

زودترازمن گفت  همرنگ توبودچشمش!

مشتاق چشم میدوزم به لرزش لب هایش که چراغ گوشی ام  ان رادرمعرض دید قرار داده، ادامه میدهد:تکیه گاه میخواست از من،پشت وپناه میخواست ازمن،چنین  ننگر به من که ندانی چرا هنوز ایستاده ام 

گفتم سر وپای من همه گوش،تو بگو ازراه عشق خاموش

گفتا چشم باز کردم ودیدمش ،ارام از همین دور بوییدمش

رنگ چشمش تاریک بود اما برقش ازکهکشان 

روزی سربر من نشاند

ان روزها کسی نبود در این دیار جز منو او

شبی کرد عبور کسی همچو تو! انقدر دلبری کرد 

گیسوانش رو با نسیم همره کرد انقدر عطرش را پیچید تاکه بهار را ان عابر فراموش کرد

او درفکر رفتن وپریدن ،من درفکر گیسو بوییدن 

اولاله ی من بودشبی باسرخی اش رز همراز من بود

گفته بود میخواهمت و نماند،همان سری که برمن نشاند 

قلب دیگری را ستاند!گفتم حال که رفته به دلت غم نده 

چیده شد از این باغ  میدانم بر دلت مانده داغ

گفت ببین اطرافم را ،شده است پراز وگل وگیاه

چشمم نمیبیند دگر اززیبایی ندارم درقلبم هیچ اعتمادی 

هنوز ایستاده ام تاکه شاید بیاید از زمین،کسی همچویاردیرین 

من اصلا انشام خوب نیس

موضوع :گفتگو با دیوار


به نام خدا

چی میتونستم بگم...هر روز که نمیشد واسه دیدینش بهونه بیارم...اما چیکار میکردم دست خودم نبود ،،،عادت کرده بودم و میدونین که انسان بنده عادته ولی خب الان من این و به بابا میگفتم که اصلا قبول نمیکرد،میگفت نه دخترم اینجوری نیست انسان دارای اختیاره ...تو نباید به عادت هات رو بدی باید از رو ببریشون...

خلاصه به هر حالی که شد دوباره رفتم ...یکم دور بود و باید از خونه تا بالای تپه پشت خونمون رو پیاده روی میکردم تا بهش می‌رسیدم...همه چی تو نگاه اول ساده به نظر می‌رسید...یه خونه قدیمی، یه قسمتش خراب شده بود ک یه قسمتش کاملا سالم مونده بود...

همیشه دوست داشتم چشمم و روی خرابی اون خونه ببندم..و فقط همون قسمت سالمش و ببینم و بهش تکیه بدم وجوری وانمود کنم که انگار سالها مال من بوده انگار من مالکش بودم....ساعتها باهاش حرف میزدم بدون اینکه کلامی رد و بدل بشه ...تو مغزم پرصدا و بیرون تهی از آوا...

آه دیوار عزیزم...

چه انسان هایی که بهت تکیه نکردند ...عاشق...عالم...ساده...حقه باز..کینه ای...اما تو هرگز از تکیه گاه بودن دست نکشیدی...قضاوت نکردی...

چه روزهایی که با میخ تن و بدنت را زخمی نکردند...

راستی میشه بگی ؟از دردش؟من که هیچ وقت وقت دلم نمیاد به دیوارای خونه میخ بزنم ترجیح میدم سفیدی دیوار تو ذوق هر رهگذری بزنه تا اینکه یه تابلو به خون دیوار آغشته بشه...خون سفید.!

به قول سلطان چاوشی ،به هرچیزی که آسیبی کنی آن چیز جان گیرد....خلاصه که نمیکنم آنچه که دیگران بهر عنوانی انجام میدن.

میدونی دیوی (اسم دیوارمن)،من بعضی وقتا که بهت فک میکنم احساس میکنم دوس داشتم جای تو باشم همینقدر بی‌تفاوت....اما خوب که فکر میکنم میبینم نه من آدمی نیستم که مثل تو ببینم و دم نزنم...

مثلا اون روز که بابا اومد خونه و دستش زخمی شده بود ...مگه میشد نمیرم و با لبخند اطمینان بخشش دوباره زنده نشم؟

مگه میشه لبخند مامان و ببینم و ناخودآگاه لبهام تا بی نهایت کش نیاد؟؟؟

نه دیوار جون حالا که خوب فک میکنم اصلا دلم نمیخواد جای تو باشم جای تو بودن خیلی سخته خیلی...

تو رو خدا سفت و سخت ساخته و منو منعطف....ما نمیتونیم جای هم زیستن و تجربه کنیم...

اما خب مطمئنم توهم هرگز نمیخوای که مثل من باشی....

چون هر که را بحر کار ی ساختند و من و بحر دیوار بودن نساختن قطعا و یقینا...

راستی دیوی شنیدم قراره به جات ویلا بسازن یه ویلا که مثل یه نگین قراره بدرخشه تو روستا....

راستش من همون اولم میدونستم...تو لیاقتش رو داری...

من توروانتخاب کرده بودم ،و همیشه مطمئنم دست رو چیزی میذارم که بهترینه خودشه...

سخته برام که دیگه نبینمت اما خب خودخواهم نیستم...تو حق داری رشد کنی.کمال رو تجربه کنی....منم حق دارم فقط شاهد باشم...حق ندارم انتخاب و ازت بگیرم...من فقط حق دارم گاهی دلتنگ بشم که مطمئنم واسه رفعش یه راهی پیدا میکنم...فقط کافیه تو خوب باشی...

دوست خوب من همیشه استوار بمون مثل تمام این مدتی که سرپا موندی زیر فشار تمام بلاها و مشکلاتی که سرت اومد...دوست قوی من همیشه توی ذهنم تو یه قهرمانی ...

قربونت بشم ممنونم از لطفت

نوشتم

ولی خیلیا نوشتن برات که😅

حالا اگه میخوای بفرستم

فقط درخواست دادم اگه قبول کردی میفرستم و بعدم دوستی لغو میکنم

نمیخوام اینجا بزارم به دلایلی

تهش پام خورد به لیوان نیمه پرش ریخت به من درخواست ندید حوصله ندارم میزنم جرواجرتون میکنما 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز