هعییییی🥲🥲🥲🥲
مگه اجازه میدن تنهایی بیرون برم؟ باورت میشه من ۱۸ سالمه فقط ۲ بار کافه رفتم اونم با هزار نفر 😑😂
من دختر ارومیم با کسی هم کار ندارم ولی اگه حرف نزنم مامانم بدبختم میکنه کاری باهام کرده اگه الان بگه شبه میگم روزه و باور نمیکنم با اینکه دوسش دارم و حاضرم بمیرم ولی خار تو پاش نره ولی خیلی اذیتم کرد و میکنه خیلیی
میشینه پیشم درمورد شوهر حرف میزنه کسی که سنش بره بالا دیگه کسی سراغش نمیاد و... داشت اوندبعه با خالم حرف میزد میگفت اگه خواستگار خوب بیاد براش شوهرش میدم😭
اوندفعه خواستگار برام اومده بود دستی دستی خواستن شوهرم بدن منم زدم به سیم آخر هرچی از دهنم دراومد گقتم چون اگه اینجور نمیکردم واقعا شوهرم میداد مامانم
بعضی وقتا میگم این مامانمه یا نامادریه! بهش هزار بار گفتم هزاااار بار که ازش نمیگذرم بین منو برادرم خیلی فرق میزاره با اینکه هزار بار بهش گفتم کلی اینگار نه انگار با اینکه خیلی کمکش میکنم احترامش میگیرم ولی اون همیشه همینطوری وایسادی بهت حرف میزنه
نه میزاره تنها بمونم تو خونه نه میزاره تنها برم بیرون نه میزاره دوستامو دعوت کنم خونه
بخدا بعضی از دوستام که میبینم اینقور شاد و سرزندهن بغض میکنم که چرت من باید تو ۱۸ سالگی اینقدر پیر باشم🙂
آدم بی حیا هم نیستم پوششم طبق خواسته اوناست همیشه سرم پایین بوده و خط قرمز دارم برای خودم اما نمیدونم چرا اینجوری باهام رفتار میکنن😭
تنها امیدم شده کنکور که قبول شم و راحت شم از این جهنم😭
باورت میشه بعضی وقتا که میبینم مادری به بچش محبت میکنه حسودیم میشه؟ میگم چرا مامان من به من محبت نمیکنه؟ چرا حتی یه بارم یه کلمه محبت آمیر از دهنش درنیومده؟ همیشه گفتم به خودشونم گفتم که من توی این دنیا هیچچچچچچ کس رو ندارم و بی کسم و تنها داراییم خداست فقط
اینقدر قربون صدقه برادر زاده هاش میره قربون صدقه داداشم که از من بزرگتره میره اونوقت من انگار شلغمم نگاهم نمیکنه با اینکه خیلی کمک حالش بودم
حاضر نیستم خار بره پاش انشاءالله سایه ش مستدام باشه ولی اون دنیا ازش نمیگذرم..