چه گریه ها که کردم و کسی ندید و نبود پاکشون کنه
چقدر صدای ترک قلبمو شنیدم و به هیچکس راجبش حرف نزدم
چقدر مراقب قلبشون بودم و اینا راحت از روی خودم و قلبم رد شدن
چه سختی ها کشیدم و ناچیز شمرده شدن
درد اینجاست که این همه حرف داخل قلبم و هیچکس نه تا الان دونسته و نه حتی تا دنیا دنیاست قراره بفهمه
.
.
حکایتیست دلسوزی برای خود