واقعا بریدم دیگه از دست خانوادم
هیچ وقت ارزش منو ندیدن ندونستن
من خیلی خواستگار دارم بعد بهم میگن اره خواستگارات چین همشون معتاده بخدا اگه معتاد باشن مثلا شوخیشونه
یا بهم میگن به خودت مات نمون فکر نکن کی ای
بخدا من اصلا اعتماد بنفس نمونده برام نمیدونم چیکار کنم
اصلنم مغرور نیستم
خیلی محدودم میکنن فرض کنین داداشم از من کوچیکتره گوشیمو میگرده بعد چیزی ببینه من کتک میخورم
با دوستام نمیتونم زیاد تایم بگذرون ۲۰ سالمه دیگه
درسم انقدر خوبه انقدر این کارا رو کردن برا کنکورم افسردگی گرفتم نخوندم که ببینم اصلا قبول میشم یا نه
فقطم سرکوفت
امشب بابام بهم گفت تو بدبخت حسودی
میمیری اخر سر سر حسادت
چرا چون پروفایل دختر عمه مو دیدم بینیشو عمل کرده گفتم چه خوشگل شده تازه بابامم نبود مامانم بود نمیدونم بهش چی گفته
اخه اصلا بینیه من عمل نمیخواد معمولیه به چی حسادت کنم
از غصه خوابم نمیبره