2777
2789
عنوان

جاری😐

257 بازدید | 6 پست

سلام دوستان یه مسئله ایی ذهن منو خیلی درگیر کرده بگین چیکارکنم 

من یه جاری دارم حدود 13 سال تفاوت سنی داریم ازمن بزرگتره و عروس اول خانواده اس ما سر اینکه یکی دوبار من رفتم خونه اش و اون نیومد و اینکه سر هیچکدوم از مراسمات ما نه به من نه به همسرم یه تبریک خشک و خالیم نگفت یجورایی دیگه رفت و آمد نکردیم حدود سه و سال و نیم بود که همو ندیده بودیم تااینکه مادرشوهرم یه عمل سینه داشت و روزی که از بیمارستان مرخص شد من غذا درست کردم و رفتم خونه اشون چون قرار بود یکی از خواهرای مادرشوهرمم بیاد اونجا من غذارو گذاشتم که اونم اومد فقط درحد مواظبت پیشش باشه وقتی رفتم و غذارو بردم جاریم و برادرشوهرمم اونجا بودن ینی مادرشوهرم قبل من رسیده بود خونه اشون وقتی من رفتم برادرشوهرم کلا به زور جواب سلام منو داد چون از زنش حساب میبره و وقتی زنش هست حتی تو صورت منم نگاه نمیکنه زنشم یه سلام خشک و خالی دادم و رفتم تو آشپزخونه که برنج بذارم با یه حالت خیلی بدی اومد تو آشپزخونه و تنه بدی بهم زد گفت برو اونور میخوام برم تو بالکن انقدر اعصابم خورد شد خشکم زد چیزی نگفتم ده دیقه بعدش رفتن من به خانواده همسرم گفتم و مادرشوهرم خیلی ناراحت شد گفت باید جوابشو میدادی و میگفتی چه خبرته طلبکاری مگه؟ پدرشوهرمم گفت حسودی کرده تو همه چیو دست گرفتی ولی رفتارش بعد چندسال درست نبوده.

ازاون روز دارم دیوونه میشم که چرا چیزی بهش نگفتم چیکارکنم بنظرتون از ذهنم نمیره دوست دارم یه بار دیگه ببینمش و اصلا حتی سلامم نکنم بهش😥

والا یکی از همین خل و چلا منم دارم

تو همینجور به کات بودنت ادامه بده

خدایا خودت میدونی که من همیشه به مادرم احترام گذاشتم تاجایی که تونستم هواشو داشتم بیشتر از همه غمشو خوردم اما اون جای مهربونی از دهنش سم مار بیرون میریزه . حتی داداشمو که این همه مادرمون حقیر میکنه رو بیشتر از من دوسش داره . اینا حرفای یه بچه نوجوان نیست . حرفای یه زن ۳۰ ساله ست که خودش بچه داره. خدایا خودت کاری کن سر مادرم به سنگ بخوره. دیکه از تحمل این همه سردی خسته شدم. راستی خداجون ممنون بابت همسر مهربونی که بهم دادی همسری که خودش یه تنه جای همه مادر پدر خواهر برادر رو برام پر میکنه. خدایا پسرم و شوهرم رو در پناه خودت نگهشون دار . آمین❤️
والا یکی از همین خل و چلا منم دارم تو همینجور به کات بودنت ادامه بده

همینجوری کاتم اگه یه درصدم احتمال داشت دوباره بخوام باهاش رفت و آمد کنم بااین کارش به صفر رسیده ولی دلم میخواد بگیرم خفه اش کنم دلم خنک بشه همه اش حرص میخورم که کاش یچیزی بهش میگفتم 

راستش ترسیدم چیزی بگم اونم صداشو ببره بالا دعوامون بشه مادرشوهرم تازه از بیمارستان اومده بود گفتم بعدا میگن این اومد اینجا دعوا راه انداخت😥

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

نه عزیزم الکی درگیر آدم بیشعور نباش مراقب باش روابط شما و خانواده همسرتون بهم نزنه حسودخانم

چندبار سعی کرد ولی خداروشکر نتونست خودش بد شد حتی پدرشوهرم که انقدر مهربونه و دوست نداره کسیو ناراحت کنه بهش گفت سعی نکن تو خانواده مشکل بندازی قضیه این فرق داره دختر این خانواده اس و تو بغل ما بزرگ شده ازاون به بعد انگار این آتیشش بیشتر شد 

کارخوبی کردی اگر مجدد کسی حرفی زد بگید مراعات حال مادر کردم

دقیقا همون روز به مادرشوهرم گفتم به خاطر شما چیزی نگفتم بنده خدا خیلیم ناراحت شد گفت باید یچیزی بهش میگفتی تو هرچقدر مدارا میکنی این پررو تر میشه فکرمیکنه زبون نداری

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز