سلام دوستان یه مسئله ایی ذهن منو خیلی درگیر کرده بگین چیکارکنم
من یه جاری دارم حدود 13 سال تفاوت سنی داریم ازمن بزرگتره و عروس اول خانواده اس ما سر اینکه یکی دوبار من رفتم خونه اش و اون نیومد و اینکه سر هیچکدوم از مراسمات ما نه به من نه به همسرم یه تبریک خشک و خالیم نگفت یجورایی دیگه رفت و آمد نکردیم حدود سه و سال و نیم بود که همو ندیده بودیم تااینکه مادرشوهرم یه عمل سینه داشت و روزی که از بیمارستان مرخص شد من غذا درست کردم و رفتم خونه اشون چون قرار بود یکی از خواهرای مادرشوهرمم بیاد اونجا من غذارو گذاشتم که اونم اومد فقط درحد مواظبت پیشش باشه وقتی رفتم و غذارو بردم جاریم و برادرشوهرمم اونجا بودن ینی مادرشوهرم قبل من رسیده بود خونه اشون وقتی من رفتم برادرشوهرم کلا به زور جواب سلام منو داد چون از زنش حساب میبره و وقتی زنش هست حتی تو صورت منم نگاه نمیکنه زنشم یه سلام خشک و خالی دادم و رفتم تو آشپزخونه که برنج بذارم با یه حالت خیلی بدی اومد تو آشپزخونه و تنه بدی بهم زد گفت برو اونور میخوام برم تو بالکن انقدر اعصابم خورد شد خشکم زد چیزی نگفتم ده دیقه بعدش رفتن من به خانواده همسرم گفتم و مادرشوهرم خیلی ناراحت شد گفت باید جوابشو میدادی و میگفتی چه خبرته طلبکاری مگه؟ پدرشوهرمم گفت حسودی کرده تو همه چیو دست گرفتی ولی رفتارش بعد چندسال درست نبوده.
ازاون روز دارم دیوونه میشم که چرا چیزی بهش نگفتم چیکارکنم بنظرتون از ذهنم نمیره دوست دارم یه بار دیگه ببینمش و اصلا حتی سلامم نکنم بهش😥