من و این تو به فعالیت مشترک بودیم قبلاً و خواهرش رو واسطه کرده بود فرستاده بود بهم گفته بود ک اگه بخواهیم زنش میشی فلان منم گفته بودم نمیدونم و جوابی نداده بودم و اینم فهمیده بود ازش خوشم میاد الان هرچی استوری میکنم هر رفتاری انجام میدم به خودش مییگرع استوری کردم تا خدای بنده نواز وجود داره به آدم هاش نیازی نیست دیدم با خنده نوشته به چیزی فک نکن همه چی درس میشه خدا بزرگه با خنده خودشم انگار مسخره کرده اعصابم خورد شد منم نوشتم فکر چیو باید بکنم؟ یه متن ساده بود خوشم اومد استوری کردم دیدم باز خندید انگاری مثلا به اون فکر میکنم و.....همه چی رو به خودش مییگره