چرا حرف نمیزنی منم ک دیگ حالمو نگم برات مث خنگا داشتم نگاش میکردم🤣بعدش زنگ زدن بهش از سر کار مجبور شد بره دیگ نیم ساعت طول نکشید بعد دستشو دراز کرد گفت دارم میرما یعنی بگیر دستمو منم متوجه نشدم منظورشو🤣 بعد یکم سکوت تازه متوجه شدم عه یعنی بگیر دا 🤣🤦🏼♀️بعد دستشو گرفتم محکم فشار میداد دستامو خیلی خوب بود قلبم داشت کنده میشد انگار😍بعد یکم نصیحت کرد خجالت نکش و این حرفا 😂هیچی دیگ رسیدیم خونه اونم رفت ولی همش از بعدش میترسم،میترسم وابسطع شم ترکم کنه اخه قبلا همچین اتفاقی سرم اومده دلم خیلی شکسته حتی وقتی با اینم اشنا شدم همش گریه میکردم ک باز خودمو تو چ دردسری انداختم ولی وقتی دیدمش با تفکراتم خیلی فرق میکرد خیلی پسر خوبی بود حالا بعدشو خدا میدونه چطور میشه
ای جااااااان من قلبم اکلیلی شد برات قیزززز ببین از همین اول باهاش راجب هدفت از رابطه ح ...
اره عزیزم تازه یه هفتس اشنا شدیم اولاش من میگفتم نمیخام نمیام اونم میگفت بیا میخوام یه چیزی بهت بگم الکی منم واس همون ترسیدم نکنه بلایی سرم بیاره😂
۲۹ سالشه کارشم خوبه حتی از اسم پسرای ایندشم گفت
ک این اسمارو دوس دارم😂 ولی من وقتی اشنا شدیم حالم خوب نبود بهش گفت اگ دنبال رابطه جدی هستی رو من حساب نکن چون فک میکردم لاته😂🤦🏼♀️میگم نکنه الان فک کنه من فقط واس سرگرمی با اینم