دلت چه شد که از آن شور و اشتیاق افتاد ؟
چه شد که بین تو و من چنین اتفاق افتاد ؟
زمان به دست تو پایان من نوشت آری
مسیر واقعه این بار، از این سیاق افتاد
دو رودخانه ی عشق من و تو شط شده بود
ولی دریغ که راهش به باتلاق افتاد !
خلاف قاعده ی سرنوشت بود انگار
میان ما دو موازی که انطباق افتاد
جهان برای همیشه سیاه بر تن کرد
شبی که ماه تمام تو در محاق افتاد
شِکر به مزمزه چون شوکران شود زین پس
مرا که طعم دهان تو از مذاق افتاد
خزان به لطف تو چشم و چراغ تقویم است
که دیدن تو در این فصل اتفاق افتاد
چه زندگانی سختی است زیستن بی عشق
ببین پس از تو که تکلیف من چه شاق افتاد !
پس از تو جفت سرشتی و سرنوشتی من !
غریب واره ی تو ، تا همیشه تاق افتاد
تو فصل مشترک عشق و شعر من بودی
که با جدایی تو , بینشان طلاق افتاد
هوای تازه تو بودی ، نفس تو و بی تو
دوباره برسرم آوار اختناق افتاد
به باور دل ناباورم نمی گنجد
هنوز هم که مرا با تو این فراق افتاد..