رفتین روستا خونه مادربزرگتون فقط شما دوتایین دراز کشیدین تو تشکاتون بخاری هیزمی روشنه بیرون یه عالمه برف میاد و هوا سرده سرد گوشه شیشه پنجره شکسته و از اونجا یه سرمای کوچیکی میاد همه جا تاریک و فقط نور بخاری خونرو یکم روشن کرده صدای زوزه گرگا و باد میاد واایییییییی لحافو تا رو دهنتون کشیدین به این صداها گوش میدین و چشاتون بستین تا به خواب برین.❄❄❄❄