از وقتی که عقد کردم تا عروسیم خواهر شوهرم پا گشامون نکرد.که بالاخره دعوتمون کرد رفتیم خونش.
مدام گوشه کنایه میزد .کلا مهمونی رو کوفتم کرد حرمت مهمونشو نگه نداشت.ساعتای اخر بغض کردم از دستش.
برامون پتو گرفت داد به شوهرم گفت اینم جهزیه علی .اومدیم خونه پتو رو باز کردم دیدم برای شوهرم لباس خریده فقط.
نمیفهمم چرا اینجور رفتار میکنن باهام من اصلا مشکلی با این خواهرش نداشتم همیشه تعریفشو کردم چه خوبه مهربونه .
درسته دلمو جاهایی شکونده اما باز مهربونی هاش تو یادم بود.
نمیدونم چرا اونجور تو خونش باهام حرف میزد از شناختی که ازش دارم متوجه رفتارش با خودم شدم دلم خیلی شکست .
میان خونم باید سکوت کنم خونشون میرم همینطوره