امشب شوهرم داشت تو خونه م شروب میخورد تنهایی کم میخوره . بعد من نمیخورم اصلا ... بعد دخترایه جاری خواهرشوهرمم که ۲۰ سالشونه اومدن نشستن با شوهرم خوردن
یه ساختمونیم
بعد همشون اومدن بالا
بعد جاریمم اومد به شوهرم ورداشت گفت زرنگی عرضه داری به زنت بده با بچه هایه من چیکار داری ...
یعنی قشنگ زد حال زد ...
. منم گفتم اولا من معده ام درد میکنه دوما بچه هات بچه نیستن ۲۰ سالشونه عقل شعور دارن میفهمن بخورن یا نخورن شوهره منم چاقو نزاشته زیر گردنشون که باید بخوری...
حرفم خوب بود ؟دهنشو بستم ....؟ جز این چیزی به ذهنم نرسید