بچیگیم تو فکرم همیشه عروسکام زنده بودن
زنو بچه داشتن باهم دوست بودن هر کدوم شغل داشتن اسم رسم داشتن
الان تصور میکنم یه دنیای دیگن
تو دنیاشون غیبت تهمت دزدی قضاوت نیست همشون مثل کارتون خرسای مهربون باهم زندگی میکنن
هر وقت از شوهرم خانوادم خسته میشم تو ذهنم میدوم. تا برسم به سر زمینشون