تو نیستی وَ من نگرانم هنوز هم
اما نمی شود که بدانم هنوز هم
آیا پرنده های دلت راه خانه را
گم کرده اند یا به گمانم هنوز هم...
لبخند می زنی به نگاهم کنار در
فهمیده ای پر از هیجانم هنوز هم
من راه می روم، نه ولی این تویی نه من
جریان گرفته در ضربانم هنوز هم
با مستطیل خالی و در پنج شنبه ها
اندوهگین ترین جریانم هنوز هم
تردید پشت دغدغه، تردید پشت درد
بر چارراه های جهانم هنوز هم
من منتظر ترین زن این عصر پاپتی
تو نیستی وَ من نگرانم هنوز هم !