میخوام بذارم همه چی و برم
نصفش لج کردن با خودمه چون هر چی دویدم نرسیدم به خواسته هام خودکشی که جرأتش رو ندارم پس تو فکرم طلاق گرفتن
بچم بذارم برم
خودمم میدونم پشیمون میشم چون هیچ وقت حتی اندازه سگ های تو کوچه و خیابون بهم نگاه نکرده که بگم شاید ازدواج دیگه
درآمد همسرمم خوب تقریبا میرم بازار بی استرس خرید میتونم کنم در حالی که طلاق بگیرم صفر یا شایدم زیر صفر
باید بشینم وسط دعواهای پدر و مادر م
سرکوفت خواهر و برادر
بی پولی
از نظر قیافه انقدر درب و داغونم شانس اوردم ازدواج کردم
از نظر مغزی انقدر خنگم که هر چقدر تلاش کردم یجا استخدامی قبول بشم نشدم
الانم انقدر سنم رفته بالا که هر کار میکنم همه به چشم اینکه تاحالا کجا بودی نگاه میکنن
اخلاقم آدم گریزم بچم بدون من خوشبخت ترینه