امروز جلسه دومم با روانشناس بود! وقتی دید این فکرای لعنتی داره دیوونم میکنه بهم گفت بیارمشون رو کاغذ! از این یکیه خوشم میاد آرومه و خوب به حرفام گوش میده ! اتاقشم بوی قهوه میده. میدونی که من دیوونه بوی قهوم !
چند وقت شد نیستی؟ اوایل هی خط میزدم روزایی که بی تو میگذشت ولی الان انقدر زیاد شدن که حسابشون از دستم در رفته .راستی کتابت هنوز رو صفحه 126 مونده! میخوام جای تو بخونمش ولی دلم نمیاد! آخه یادمه انقدر این کتابو دوس داشتی که کم میخوندیش تا تموم نشه! همیشه این عادتتو مسخره میکردم خودتم میخندیدی! لباسا و چیزایی که میخریدی و دوسشون داشتی تا یه مدت نمی پوشیدیشون ! کتابای مورد علاقتو هم، کم میخوندی میگفتی نمیخوام زود تموم شه.
راستی یادته بابای شراره برای بار دوم به نیما جواب رد داده بود و...
ادامه اینجا