قبل ازدواج هفته ای یه بار می رفتن با اکیپشون بیرون اومد خاستگاری یه ماه دوماه درگیر خریدا و کارای نامزدی بودیم و عقد اکیپشون شامل خواهرش و خودش و چنتا از فامیلاشون بودن سر جمع ۹ نفر شاید بودن وسط کارای نامزدی یه ماه بود می گفتم بریم جایی از کارا خسته شدم نمیومد یه بار دوشنبه رفت اونجا بعد انگار قرار مدار گذاشته بودن پنجشنبه برن جایی منم نمیدونستم بعد بهش گفتم بیا پنجشنبه بریم کوه الکی گفت شیفتم ولی منم گفتم نکنه پسر خالت زنگ زد پنجشنبه برید بیرون اونه یهو از دهنش پرید آره بعد گفتم نرو من یه ماهه میگم بریم نرفتیم اونم گفت نه من باید برم آخرم رفت گفتم اگه بری اون باغه من دیگه باهات نیستم باید قید منو بزنی یه بار نرو بعدش برو حالا کاریم نکردن نهایت بزن برقص بوده ولی انگار از من مهم تر بوده بیرون رفتنشون الانم چون منو نمیشناسید دارم ازتون می پرسم چرا اینکارو کرد و رفت بعد فرداش از صبح ساعت هفت تا یازده صبح اومد دم درمون که بیام ببخشمش ولی چرا رفت اونجا هنوزم گاهی یادم میوفته بعد پنج ماه انگار من اولویتش نبودم حالا بجز چیزای دیگش این کارش دلمو شکست
من حالم بد باش رو ب نرگ یاشج از رفیق بازیش نمیزنه اینا تعهد و زندگی مشترک حالیشون نیست
اونقدر ادای آدمهای قوی را در آوردم که خودمم باورم شد قوی ام 😏 هرکی دلش گرفته بود من بودم....هرکی غصه داشت من بودم.....هرکس از عالم و آدم بریده بود من بودم......ولی وقتی نوبت ب خودم رسید.....بازم فقط من بودم و من.....🙂🙂🙂 داشتم با عروسک هام بازی میکردم نفهمیدم کی بزرگ شدم و شونه هام اینقدر قوی شد که این همه غم را به دوش کشیدم و آخ نگفتم🤫 هروقت گفتم خسته ام هیچکس باور نکرد خستگی مو این شد ک خسته شدم از زندگی💔 دلم میخواد یک شب بخوابم و دیگه صبح نشه چون واقعا خستم🖤 من اونقدر زیادی مهربونم که بهم میگن احمق پس برای من از سیاست داشتن نگو آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد💔یکی از تناقض هایی که توی زندگیم تجربش کردم این بوده که؛دلم واسه یه نفر خیلی تنگ شده بودش ولی دیگه نمیخواستم توی زندگیم باشه.....عجیب بود نبود.....؟؟؟ نامهربانی آتشم زد....آتشم زد💔💔 من کاربر جدید نیستم از زمان اقدس اینجا بودم....دیگه نی نی سایت جذابیت اون موقع ها را نداره (قول میدم یک روز بشم ناجی همه زنهایی که به اجبار ظاهری همچو کوه داشتند و از درون نابود....) یک روزی که خواستم از سایت برای همیشه برم داستان زندگیمو حتما تعریف میکنم امیدوارم اون روز آخرش باشه ی پایان شیرین نه مثل این ۳۰ سال تلخ💔
خب توعم برو بانامزدت وقتی باهاش رفیق باشی بیشتر به حرفات گوش میده ولی وقتی بهش یچیزیو میگی حس میکنه دستورمیدی بهش و هیچوقت قبول نمیکنه مردا کلا همینن البته بستگی به همسرتم داره این تجربه من بود ک تونستم مشکل و حل کنم اینجوری یکی هست کلا اخلاقش همینه و تااخر اینجوری میمونه
تو گرچه از ابتدا ممنوع بودی اما اسمت هوای حرام نفس کشیدنم بود و من هربار صدایت میزدم جانم چه شیرین میرفت
❌️فارغ تحصیل کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی❌️ جدید نیستم. پارسال بخاطر اظهار عقیده م لغو کاربری شدم✌🏼 کاربری قبلیم هم که واسه سال ۹۶ بود بخاطر بحث با خانومی که طرفدار صیغه بود بسته شد. و من الله توفیق😊
[QUOTE=318441025]حتی تولدم کاری نکرد تولده همه رفت کمک کرد تو جشناشون و کادو داد 😭الانم بحث کردیم خیلی ناراحتم 😭😭 ...[/QUOTE
اولویتش نیستی عزیز من برد مشاور و صحبت کن قبل اینکه بری زیر یک شقف اشتباه منو نکن
اونقدر ادای آدمهای قوی را در آوردم که خودمم باورم شد قوی ام 😏 هرکی دلش گرفته بود من بودم....هرکی غصه داشت من بودم.....هرکس از عالم و آدم بریده بود من بودم......ولی وقتی نوبت ب خودم رسید.....بازم فقط من بودم و من.....🙂🙂🙂 داشتم با عروسک هام بازی میکردم نفهمیدم کی بزرگ شدم و شونه هام اینقدر قوی شد که این همه غم را به دوش کشیدم و آخ نگفتم🤫 هروقت گفتم خسته ام هیچکس باور نکرد خستگی مو این شد ک خسته شدم از زندگی💔 دلم میخواد یک شب بخوابم و دیگه صبح نشه چون واقعا خستم🖤 من اونقدر زیادی مهربونم که بهم میگن احمق پس برای من از سیاست داشتن نگو آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد💔یکی از تناقض هایی که توی زندگیم تجربش کردم این بوده که؛دلم واسه یه نفر خیلی تنگ شده بودش ولی دیگه نمیخواستم توی زندگیم باشه.....عجیب بود نبود.....؟؟؟ نامهربانی آتشم زد....آتشم زد💔💔 من کاربر جدید نیستم از زمان اقدس اینجا بودم....دیگه نی نی سایت جذابیت اون موقع ها را نداره (قول میدم یک روز بشم ناجی همه زنهایی که به اجبار ظاهری همچو کوه داشتند و از درون نابود....) یک روزی که خواستم از سایت برای همیشه برم داستان زندگیمو حتما تعریف میکنم امیدوارم اون روز آخرش باشه ی پایان شیرین نه مثل این ۳۰ سال تلخ💔
[QUOTE=318441025]حتی تولدم کاری نکرد تولده همه رفت کمک کرد تو جشناشون و کادو داد 😭الانم بحث کردیم خ ...
چون نامزد بودیم بخاطر آبروم نرفتم بهم بزنم الان که عقدیم عمراااا بتونم و اینکه خیلی دوسش دارم دارم میمیرم آرزوی مرگ می کنم برای خودم کاش انقد احساساتی نبودم که عشق و غیرتم برای کسی مهم نباشه انقد تنهام همش تو نی نی سایتم
نامزد بودیم عقد نبودیم به این بهانه نمیدونم بی دعوت منم جایی نمیرم ولی در کل من یه ماه گفتم بهش نبرد ...
این جمع های دوستانه توی باغ دعوت رسمی نمیخواد که.
ایشون باید خودش تو رو میبرد.
اون داستان که تموم شد کلا بعد از ازدواج دلیلی واسه ادامه این جمع ها اونم تنها وجود نداره
یا با هم برید یا کنسل کنین
❌️فارغ تحصیل کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی❌️ جدید نیستم. پارسال بخاطر اظهار عقیده م لغو کاربری شدم✌🏼 کاربری قبلیم هم که واسه سال ۹۶ بود بخاطر بحث با خانومی که طرفدار صیغه بود بسته شد. و من الله توفیق😊
چون نامزد بودیم بخاطر آبروم نرفتم بهم بزنم الان که عقدیم عمراااا بتونم و اینکه خیلی دوسش دارم دارم م ...
همه اینهایی ک میگی من بودم نامزد بودیم ازش چیزی دقرم گذشتم گفتم نمیتونم بگذرم ن محاله جدا بشم درس میشه هقد کردین دوباره چندین رفتار دیدم و پا گذاشتن روی خط قرنزهام گفتم وااایی ن آبروم میره عشقم بود بخاطرش جلوی روی خانواده ایستادم خوب میشه ازدواج کردم و الان روزی هزار بار میکم خاک بر سرم ک ب خاطر حرف مردم خودمو بدبخت کردم
اونقدر ادای آدمهای قوی را در آوردم که خودمم باورم شد قوی ام 😏 هرکی دلش گرفته بود من بودم....هرکی غصه داشت من بودم.....هرکس از عالم و آدم بریده بود من بودم......ولی وقتی نوبت ب خودم رسید.....بازم فقط من بودم و من.....🙂🙂🙂 داشتم با عروسک هام بازی میکردم نفهمیدم کی بزرگ شدم و شونه هام اینقدر قوی شد که این همه غم را به دوش کشیدم و آخ نگفتم🤫 هروقت گفتم خسته ام هیچکس باور نکرد خستگی مو این شد ک خسته شدم از زندگی💔 دلم میخواد یک شب بخوابم و دیگه صبح نشه چون واقعا خستم🖤 من اونقدر زیادی مهربونم که بهم میگن احمق پس برای من از سیاست داشتن نگو آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد💔یکی از تناقض هایی که توی زندگیم تجربش کردم این بوده که؛دلم واسه یه نفر خیلی تنگ شده بودش ولی دیگه نمیخواستم توی زندگیم باشه.....عجیب بود نبود.....؟؟؟ نامهربانی آتشم زد....آتشم زد💔💔 من کاربر جدید نیستم از زمان اقدس اینجا بودم....دیگه نی نی سایت جذابیت اون موقع ها را نداره (قول میدم یک روز بشم ناجی همه زنهایی که به اجبار ظاهری همچو کوه داشتند و از درون نابود....) یک روزی که خواستم از سایت برای همیشه برم داستان زندگیمو حتما تعریف میکنم امیدوارم اون روز آخرش باشه ی پایان شیرین نه مثل این ۳۰ سال تلخ💔
حتی تولدم کاری نکرد تولده همه رفت کمک کرد تو جشناشون و کادو داد 😭الانم بحث کردیم خیلی ناراحتم 😭😭� ...
کاش مشاوره پیش از ازدواج برید.
عجیبه رفتارش
❌️فارغ تحصیل کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی❌️ جدید نیستم. پارسال بخاطر اظهار عقیده م لغو کاربری شدم✌🏼 کاربری قبلیم هم که واسه سال ۹۶ بود بخاطر بحث با خانومی که طرفدار صیغه بود بسته شد. و من الله توفیق😊