من و همسرم ۲ ساله عقد هستیم، خیلی عاشقانه زندگیمون رو شروع کردیم و ایشون واقعا من رو دوست داشتن، از لحاظ مالی جای پدرشون کار میکردن و میکنن و پدرشون گفتن همه جوره از خونه و ماشین و...ساپورتش میکنن
خلاصه خانوادهاش از اول تو گوشش از مرد سالاری و اینکه بقولی میخواستن گربه رو دم حجله بکشن میگفتن با اینکه ن من ن خانوادم بهشون بد نکرده بودیم میخواستن من و همسرم زیاد با هم صمیمی نباشیم و حال خوبمونو خراب میکردن، تا یبار همسرم جلوشون ایستاد و پدرش کتکش زد و ماشینشو گرفت و تهدیدش کرد که هیچکارم واسش نمیکنه و ...
خلاصه رفته رفته رفتارای شوهرم تحت تاثیر خانوادش عوض شد، تا اینکه قرار شد عروسی کنیم و ایشون یک ماه مونده به عروسی چون فشار خرج ها و منتای پدرشم بود خیلییی عوض شدن و همش توهین و تهدیدای وحشتناک جوریکه من ترسیدم بخوام با این ادم برم زیر یه سقف و عروسیو کنسل کردم...
پدرشم کلی بهش برخورد و یه پیام بلند بالا به پدر من داد که با این رفتار دخترت پس عروسیو یه سال میندازیم عقب!!!
خلاصه سرتونو درد نیارم؛ ۲ ماه کلا هیچ ارتباطی نداشتیم، تا بعد ۲ ماه با یه واسطه با هم صحبت کردیم ایشون گفت دیگه هیچ حسی به من نداره و کلی شرط ردیف کرد که فقط در صورتیکه بیای از خانوادم عذرخواهی کنی و فلان باهات ادامه میدم اولم میگفت خانوادهها باید با هم صحبت کنن؛ هرچی من گفتم با هم اول ارتباطمونو شروع کنیم بعد خانوادهها قبول نکرد...تا اینکه همون واسطه تماس گرفت با پدرش تا خانوادهها با هم صحبت کنن که اول اوکی دادن ولی بعد زنگ زدن گفتن ن فلا نمیخواد باشه یه ماه دیگه...
ینی میخوام بگم از سمت من و خانوادم جفتمون تلاشمونو برای درست کرنش کردیم ولی جالبه کلا اونا طلبکارن و انگار هیچ کار اشتباهی انجام ندادن!!!
من الان خیلی دو به شکام که اصلا با همچین مردی که اینقدر تحت تاثیر خانوادش هست میتونم ادامه بدم یا ن
و اینکه الان خودم یا خانوادهام اصلا دیگه اقدامی بکنیم یا واستیم از سمت خودشون خبری بشه؟!!!