همیشه هر چی میشه شوهرم منو تهدید به طلاق میکرد چون من احمق مهریه زیاد ندارم، مادرم هر چی میگفت مهریه بیشتر باشه اونا مخالفت میکردن منم گول خوردم قبول کردم ، هر چیزی میشد شوهرم تهدیدم میکرد که طلاقت میدم بیچارت میکنم منم میترسیدم کوتاه میومدم گذشت بچه دار شدیم تهدیداتش بیشتر شد به هیچ وجه نباید آقا واسه بچه شب بیدار میشد یه بار ساعت سه نصف شب بچه گریه شدید کرد منم ترسیدم خب بچه داری نمیدونستم بیدارش کردم اینقدر منو زد که من فردا باید سرکار برم به چه حقی منو بیدار کردی ، خلاصه من احمق به خاطر بچه هیچی نمیگفتم الان بچم ۲ سالش شد همیشه منو میزنه هر چیزی میشه میگه ازت طلاق میگیرم بچه هم ازت میگیرم بری بمیری چون میدونه من بچه رو دوست دارم اینجوری میگه ، بچه هم اصلا دوسش نداره میره به خانوادش میگه این بچه ۲ ساله رو بر علیه من کوک میکنه ،همیشه تو مهمونی ها بچه رو میگیره که خودشو خوب نشون بده ، خانوادم میگن طلاق بگیر چون همیشه جای کتک ها رو میبینن اتفاقا دو تا از بستگان هم بهم پیشنهاد دادن طلاق بگیر ما هستیم ولی من میترسم بچه رو ازم بگیرن
کسی هست بدونه بچه ۲ ساله رو به پدرش میدن یا مادرش ؟؟
بچه رو ازم بگیرن من میمیرم