کاش هیچ وقت ازدواج نمیکردم .
سلام خانوما
من ۲۰ سالمه ی پسر ۲ ساله دارم . شوهرم ۳۰ سالشه باهم دوست بودیم چند ماه بعدش ازدواج کردیم خیلی زیادد دوسش داشتم ولی بعد ازدواج متوجه شدم ی ادم خیلی خشکی هست . تو خونه اصلا باهام حوصله حرف زدن نداره . از سر کار میاد خونه به بهونه این ک بچه اذیت میکنه میره اونور میخوابه تا صبح بشه .
واسه منو بچم وقت نمیزاره تو این ۴ سال یک بار نگفت لباس بپوش بیرمت بیرون یا مسافرت هر وقت بیرون رفتیم من با التماس و خواهش و قهر بردمش .
یک بار نشد با منو پسرم بیاد بیرون همش میگه میخواین برین خودتون برین. منم هیچ جایی ندارم ی خونه مادرمه ک مادر پدرم جدا شدن مادرم ازدواج مجدد کرد زیاد نمیتونم برم اونجا ی دونم بیرونه ک اخه دوتایی با بچم چقد بیرون برم همش تو خونم افسردگی گرفتم دارم میمیرم . به شوهرمم با هر زبونی که بگین گفتم بارها باهاش صحبت کردم اما خودش رو میزنه به نفهمی . شما بگید من با این مرو چیکار کنم اگه بچه نداشتم واقعا تو این زندگی نمیموندم چون واقعا منو مریضم کرد .