2777
2789
عنوان

تموم شد زندگیم

329 بازدید | 11 پست

پدرشوهرم زد بیرون از خونه یک هفته ب بهونه ی چی نمی دونم من خونه  ی پدرشوهرم بودم خرجی خودم میدادم گفتم هزار تومنم شوهرم نداشت بده تا همسرم رفت سرکار دو هفته س منو همسرم سر این بی پولیش اختلاف داشتیم دعوا کردیم

پدرشوهرم زد بیرون از خونه گفت منو بیرون کنن شوهرمم همینطور 

شوهرم زنگ زدم گفتم گفت برو من میام از دیروز کارش شیفتیه امروز تا ۶باید خونه میومدم نیومد من خونه ی مادرم همسرم گوشیشو خاموش کرده مادرشوهرم دروغ میگ خبر ندارم نقششون بود نه؟

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

اصلا نفهمیدم چیشد

 ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد» ...ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…🖤🌱
شوهرم گفت برو خونتون منم میام  مادرش اینا نقشه ریختن منو از خونشون بیرون کردن شوهرم ن زنگ زده ...

اخه این بیکار بیعار بچه ننه که تازه خرجشم میدادی چه تحفه ای که اینجور براش بی تابی؟میذاشت یکماه حقوق میگرفت بعد جوگیر میشد 


خوب دوستان این هم روزگاری بود که ما گذراندیم............گرفتار قومی شدیم که اگر نزاع کنند مزرعه را به آتش میکشند واگر صلح کنن محصول را به تاراج میبرند!!!!

اره نقشه کشیده بودن بخدا راست میگم  شوهرم نیومده گوشیشو خاموش کرده

یاد یه دختری افتادم که میگفت شوعرم گفت به ذروغ مادرت شام دعوت کرده برو منم میام میگفت من رفتم هر چقدر زنگ زدم گوشیش خاموش بود تا اینکه اخر شب از گوشی خواهرش پیام داد که نمیخوامت ،همین ماجرا سر منم اومد به بهانه قربونی خریدن منو بردن خونه بابام و قفل در و عوض کردن و....

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2836

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز