ساعت ۸ شب شد خواهرم میخواست بره خوابگاه سرویسشون ساعت ۹ میاد
هرچی منتطر شوهرم شدیم نیومد
بعد خواهرم زنگش زد جواب نداد
پیامش داد نمیای تولد خانمت جوابش نداد
بعد به خواهرم گفتم بیخیال بیا کیک ببرم که قراره بری خوابگاه دیرتر میشه کیک آوردن وتیکه اش کردیم بعد زنگ زده به خواهرم که به خانمم چیزی نگو
خواهرم گفت دیر کردی
ما کیک آوردیم وخوردیم
تا شوهرم رفت کادو خرید وگل خرید ۲ساعت طول کشید
بعد بهم میگه من از دیروز رفتم کادو خریدم
اصلا یادش نبود ولی واسم رفت تلاش کرد باز هم عالیه