اول بگم این کاربری دست دونفر من هانیشونم کاربری خودم تعلیق شده شماره ندارم🫤
من معلمم طبق معمول هر دختر فرهنگی هرکی از راه میرسه خواستگار درمیاد من نه خانواده سطح بالا دارم نه پولدار
ولی خودم روابطم خوبه این مدت که هی برای کارای اداری میرفتم اداره چند بار هم رفتم پیش رئیس برای کار های جابجاییم اونجا هم ارتباطم خوبه خیلیا میشناسنم از طرفی خالم هم مدیر هستش به واسطه خالم و شوهر خالم که نفوذ خوبی داره همیشه هم همه جا باهاشونم منو شناختن مادرم فوت کرده خالم و شوهرش جای پدر مادر منن
خلااااصه
دوهفته پیش بهمون خبر رسید که رئیس حراست منو واسه پسر کوچیکش میخواد اشنا فرستاده واسطه بشه من گفتم اقا رد کنین هر طور شده ردددد کن چهارشنبه هم همسر این اقای حراست به بهونه دیدن مدیرم اومده بود مدرسه من اومد تو کلاسمو کلی حرف زد باهام من اصلا نمیشناسم نمیدونم چجورین فقط میدونم مذهبین که خانواده من اصلا مذهبی نیستن فکر کنم میدونن که منم مذهبی نیستم
بعد من واقعا نمیدونم چی شده
۵ شنبه جلسه بودیم که حراست و رئیس هم بودند خیلی گرم منو تحویل گرفتند
دوساعت پیش رئیس اموزش پرورش با شوهر خالم تماس گرفته با کلی شوخی خنده گفته میخوام فامیل بشیم پشت تلفن خوب نیست فلان ساعت با خانواده بیاین فلان جا شام هانیه خانمم دعوت
من میدونم دوتاشونم محترم هستن ولی چرا انقدر عجیب پیش اومد برام اقای حراستو به سختی داشتم رد میکردم
من به رئیس چی بگم اصلا نمیدونم واسه کی داره منو معرفی میکنه نکنه واسه همین پسر اقای حراست این داره پا درمیونی میکنه ؟؟
از این معرفی های سنتی انقدر پدم میاد
خدا میدونه پسره چقدر داغونه
یچیزم بگم شهر ما کوچیک گفتمم که به واسطه شوهر خالم میشناسنم اونم رئیس یه بخش اداری