يك شب تو را به خلوت خود ميهمان كنم
از طعم دلرباي لبت نوش جان كنم
يك شب كه در هيجان تن مني
بر آبشار دستِ تو خود را روان كنم
وقتي حصار سينه ي من شد دو دست تو
من هم تو را به سينه فشارم ، همان كنم
لبهاي من چو به پيشانيت نشست
گيسوي خويش را به سرت سايبان كنم
كم كم كَمَك كه رسيدم به گونه ها
با داغ سينه ام آن را نشان كنم
چشم تو را كه آيه ي عشق است و التماس
با چشمهاي عاشق خود مهربان كنم
عشق من اي اميد من اي التيام من
اينگونه مي شود كه تو را جاودان كنم