دیشب خونه جاریم خوابیدیم بعد برادر و زن و پسرخاله اش ناهار اومدن خونمون مردا رفتن بیرون منم سه ساعت تمام سرپا بودم چون شب قبلش بیرون بودیم کلی وسایل باید جابه جا میکردم و میشستم در آخر اومد ناهار خورد، ی ایراد گرفت به ناهار ،
جلو مهمونا من سالاد درست کرده بودم گفتم ای وای سبزی خوردن نیوردم طلبکارانه گفت باید از قبل آماده میکردی
بخدا اینقدر کار کردم گردنم درد گرفته الان اومده میگه تو با این میزبان بودنت بهم بی احترامی میکنی سیب جلو مهمون کثیفه (در حالی که جلو خود جاریم هم شستم هم دستمال کشیدم)
بهم گفت این کم کاری هات مال منطقه خودتون هست الانم با حالت قهر خوابیده
بهش گفتم من تلاشم رو کردم از این به بعد کارگر بگیر مهمون دعوت کن
خیلی ازش کفری هستم چیکار کنم اینقدر بی چشم رو هست